خرید بک لینک
بیا یه لحظه فکر کنیم مُردیم…دیگه نیستیم!تموم شده همه چیز!یه سوال!مگه مرگ قطعی‌ترین اتفاق زندگی نیست؟حالا که تهش اینه از چی میترسی انقدر؟خیام یه شعری داره که میگه:چون عاقبتِ کار جهان نیستی است،انگار که نیستی، چو هستی خوش باش…فکر کن نیستی!تهش همینه دیگه!پس حالا که هستی زندگی کن …جدا کن خودتو از ترس‌هات!قبرستون پُر از آدم‌هاییه که با ترس زندگی کردن و طعم خیلی از لذت‌ها رو نفهمیدن!لذت عشقلذت رسیدن به یه رویا!می‌دونی بعضیا انقدر جدی گرفتن قصه رو که حتی برخورد یه نسیم به پوست صورتشون رو حس نمی‌کنن!اگهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 23:00

داستان : «انگشتر نقره»در شهری دور، جوان فقیری به نام سلیم زندگی می‌کرد. او در بازار شاگرد پیرمردی زرگر بود اما نه به خاطر طلا، بلکه به خاطر یادگیری درستکاری نزد او مانده بود. پیرمرد همیشه می‌گفت:> «زر و زیور آدم را بزرگ نمی‌کند؛ اصالت چیزی‌ست که با قلبت زندگی می‌کنی، نه با جیبَت.»روزی مردی ثروتمند و مغرور وارد دکان شد. او دستش پر از انگشترهای طلا و الماس بود اما باز هم می‌خواست گران‌ترین انگشتر را بخرد تا بیشتر فخر بفروشد. چشمش به انگشتری ساده از جنس نقره افتاد که در قفسه بود. خندید و گفت:ـ اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 23:00

یه مردی بود که هر شب جمعه میرفت بهشت زهرا و بالای یه قبری مینشست و زار زار گریه میکرد و میگفت: چرا رفتی و منو بدبخت کردی… بهش گفتن این کیه که هر شب جمعه سر مزارش گریه میکنی؟! برادرته؟ پدرته؟ بچته؟ کیته؟ میگه: هیچکدوم! این شوهره اول زنمه…!!

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:06

یه مرحله از عصبانیت خانومها هست که خودشون سوال میپرسن خودشون جواب میدن مثلا میگن:تو اصلا به من فکر میکنی؟معلومه که نمیکنی.فکر کردی من نمیفهمم؟فکر کردی من بیشعورم؟لابد هستم دیگه... مرحله بعد این خیلی خطرناکه، فرار کنین

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:06

واقعا در این حد ک دیگه هیچکی نمیاد اینجا

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 17:53

آقا نامزد کردی؟؟!!

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 16:38

ینی وجدانن از روزی که کرونا وارد ایران شده یه جاهاییم درد میگیره که کرونای بدبخت میگه به قرآن اگه کار من باشه

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 10:33

داشتم سیگار میکشیدم بابام دید 
گفت این چیه دستت؟
گفتم شما نمیدونی، من که سنم کمتره
چه انتظاری داری بدونم

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 10:33

به بابام گفتم امشب میخوام بیدار بمونم ببینم نتیجه انتخابات آمریکا چی میشه
گفت اگه شب امتحاناتت هم اینطوری با شوق بیدار میموندی و درس میخوندی برا نیم نمره مجبور نبودی برا استاد شیر و ماست محلی ببری

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1400 ساعت: 5:29

عطر جدایی میاره. بعنوان کادو، اسپری بگیرید. البته اسپری تاخیری. جدایی که نمیاره هیچی رابطه رو طولانی تر هم میکنه. #عطر #جدایی #تاخیری

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 19:43

بلک فرایندی فقط جمعه ای که نهار خورشت کرفسه. @iifarshadii #خورشت #کرفس #بلک فرایدی

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 19:43

پیر زنی رفت داروخانه تا برای درد مفاصلش دارو بخره. . .

.

.

صندوق دار داروخانه بهش گفت:

خوشکل خانم امر بفرمایید...

پیزنه فوری کمرشو راست کرد گفت:

رژ لب میخواستم عزیزم....

این است قدرت کلمات

#انگیزشی #قدرت_کلمات #رژ_لب

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 19:43

ادم شانس داشته باشه هیچی دیگه نمیخواد .
میشه گاو بود ولی تو هند خدایی کرد.
میشه دکتر بود و تو ایران اسنپ کار کرد .

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 17:22


استاد حذفم کرد.

گفتم استاد این چه کاریه اخه؟

گفت حذف شدنی که بخاطر درس نخوندن باشه امر طبیعیه؛ من میخوام انتخابی حذفت کنم!

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 7:04

خودم همیشه فکر میکردم از جنس کریستالم. حساس، شکننده، ظریف …
ولی اخیرا فهمیدم از جنس لیوانای یبار مصرف پلاستیکی ام،
هرچقدر هم فشارش بدی نمیشکنه، تا میشه، پاره میشه، جر میخوره، ولی نمیشکنه.
هیچ ارزش خاصی هم نداره
تازه سرطان زا هم هست

برچسب: نویسنده: شیوا رضایی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 7:04

صفحه بندی